تبليغاتX
احساسات متناقض یک زن!!
احساسات متناقض یک زن!!
لطفا اسپیکر رو دیگه روشن نکنین حالشو نبرین!!
احساسات متناقض یک زن!!
خانه | آرشيو | ايميل


به نام خداوند منان

بنده(ما) مهسان از خاندان قجرقجورها می باشیم!!که نسلمان به سال 1299 هجری شمسی منقرض و متلاشی شد!!محققان علت این رخداد را برخورد یک دانه رضا خان به شاه جان بیان کرده اند!!این یک فقره عکس که بر دیوار این ملک مجازی تعبیه شده به جان خودتان و خودمان ما نیستیم!!ایشان یک عدد فشن می باشند در دوران قجر!
والسلام

امکانات و ابزارها


نوشته هاي پيشين
دوستان زن
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
پشتيباني
دیگه مهم نیست...
برگه ی آزمایش جلوم بود...می دونستم جوابش چیه...می خواستم مطمئن شم... می ترسیدم!می ترسیدم؟از چی؟؟من دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم...حالام دیگه نمی تونم مادر شم...تنها شوق زندگیم...که اونم دیگه وجود نداره...من دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم...
[ ]
+
هه هه
چه حسی می شی اگه بهترین و  سرنوشت سازترین اتفاق زندگیت  بخواد شکل بگیره ولی تو لحظه ی آخر جلوشو بگیری؟؟
[ ]
+
پارادوکس
خیلی چیزها تغییر کرده...

آدم ها...

نگاه من به آنها...

و حتی خودم...

همه چیز پیش بینی نشده است...

منتظر اتفاقات خوبی هستم...

اتفاقاتی که آینده ام را متفاوت می کند از گذشته...


[ ]
+
عید درونی

در سکوتت فریاد بکش...

حتی اگر کسی صدایت را نشنود...

تغییر را احساس می کنی؟

پس بهار در تو شکوفا شده...

عیدت مبارک...

من یه مدت نیستم...خوبی بدی دیدین ببخشید...فعلا
[ ]
+
زر...زرووووو....
-عزیزم....

-بله؟؟!

-خوبی؟

-مرسی!!

-خوبه...:-*

-تو که دیگه از من بدت میومد...

-من؟؟آدم هیچوقت از عشقش بدش نمیاد!!

-

--------------------------------------------------------------

همون یه ماه قبل:

شما دخترا همتون اشغالین...ازت متنفرم...تو با عشق من بازی کردی...با سادگیم...منو باش عشقمو بای کی ریختم!!

-


[ ]
+
اضافی بودی!!!
اینجا همه چیز خوب است...به خصوص نبود تو!!برنگرد...هرگز!!!!
[ ]
+
سلام
حوصله ندارم

 

 

همین!!


[ ]
+
تصمیم کبری!!؟
قرار است تصمیمی بگیرم که سرنوشتم را تغییر می دهم...


اما همه مخالفند...


ولی من هم از این وضع خسته شدم:(


نمی دانم چه کنم!!


[ ]
+
sssss
جوابیه یک دوست برای من کسی جای شخص دیگری را نمی گیرد!!
[ ]
+
rain
دیشب بارون اومد... یاد میس کالاش(miss call)افتادم... می گفت هروقت بارون میاد یاد تو میفتم... مطمئنم اون بازم بیادم می افته... پ.ن.1:اه...اه...حالم بهم خورد:D
[ ]
+
know
می دونم دلتون واسم تنگ شده بود.... می دونم می دونم:دی
[ ]
+
تو
_تو فکر کردی کی هستی؟؟هان؟؟؟هان؟؟


_هیچکی...یه کارمند ساده ی شهرداری!!!!!!!


[ ]
+
!!
_می شه چند لحظه وقتتونو بگیرم؟؟

چند تومن؟_

چند تومن چی؟؟_

چند تومن می دی تا وقتمو بهت بدم!!!:D_


[ ]
+
هان؟؟
دوستم ندارد...نه؟


خل شدم...بدبین هم...


[ ]
+
no thing...
این روزها نه گفتن برایم دشوار شده...

نه گفتن به هرچیزی...


خجالت می کشم یا نمی خواهم طرف ناراحت شود؟؟


هرچی...!


[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!