دیگه مهم نیست...
سه شنبه 8 آذر1390
برگه ی آزمایش جلوم بود...می دونستم جوابش چیه...می خواستم مطمئن شم... می ترسیدم!می ترسیدم؟از چی؟؟من دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم...حالام دیگه نمی تونم مادر شم...تنها شوق زندگیم...که اونم دیگه وجود نداره...من دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم...
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط مهسان
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط مهسان
هه هه
شنبه 15 مرداد1390
چه حسی می شی اگه بهترین و سرنوشت سازترین اتفاق زندگیت بخواد شکل بگیره ولی تو لحظه ی آخر جلوشو بگیری؟؟
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط مهسان
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط مهسان
پارادوکس
چهارشنبه 8 تیر1390
خیلی چیزها تغییر کرده...
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط مهسان
آدم ها...
نگاه من به آنها...
و حتی خودم...
همه چیز پیش بینی نشده است...
منتظر اتفاقات خوبی هستم...
اتفاقاتی که آینده ام را متفاوت می کند از گذشته...
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط مهسان
عید درونی
جمعه 27 اسفند1389
در سکوتت فریاد بکش...
حتی اگر کسی صدایت را نشنود...
تغییر را احساس می کنی؟
پس بهار در تو شکوفا شده...
عیدت مبارک...
من یه مدت نیستم...خوبی بدی دیدین ببخشید...فعلا[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط مهسان
زر...زرووووو....
دوشنبه 23 اسفند1389
-عزیزم....
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط مهسان
-بله؟؟!
-خوبی؟
-مرسی!!
-خوبه...:-*
-تو که دیگه از من بدت میومد...
-من؟؟آدم هیچوقت از عشقش بدش نمیاد!!
-![]()
--------------------------------------------------------------
همون یه ماه قبل:
شما دخترا همتون اشغالین...ازت متنفرم...تو با عشق من بازی کردی...با سادگیم...منو باش عشقمو بای کی ریختم!!
-![]()
![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط مهسان
اضافی بودی!!!
یکشنبه 22 اسفند1389
سلام
جمعه 26 آذر1389
تصمیم کبری!!؟
جمعه 16 مهر1389
قرار است تصمیمی بگیرم که سرنوشتم را تغییر می دهم...
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط مهسان
اما همه مخالفند...
ولی من هم از این وضع خسته شدم:(
نمی دانم چه کنم!!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط مهسان
sssss
دوشنبه 12 مهر1389
rain
چهارشنبه 7 مهر1389
دیشب بارون اومد...
یاد میس کالاش(miss call)افتادم...
می گفت هروقت بارون میاد یاد تو میفتم...
مطمئنم اون بازم بیادم می افته...
پ.ن.1:اه...اه...حالم بهم خورد:D
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط مهسان
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط مهسان
know
شنبه 3 مهر1389
تو
دوشنبه 22 شهریور1389
_تو فکر کردی کی هستی؟؟هان؟؟؟هان؟؟
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط مهسان
_هیچکی...یه کارمند ساده ی شهرداری!!!!!!!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط مهسان
!!
دوشنبه 15 شهریور1389
_می شه چند لحظه وقتتونو بگیرم؟؟
چند تومن؟_
چند تومن چی؟؟_
چند تومن می دی تا وقتمو بهت بدم!!!:D_
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط مهسان
چند تومن؟_
چند تومن چی؟؟_
چند تومن می دی تا وقتمو بهت بدم!!!:D_
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط مهسان
هان؟؟
شنبه 13 شهریور1389
no thing...
پنجشنبه 11 شهریور1389
این روزها نه گفتن برایم دشوار شده...
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط مهسان
نه گفتن به هرچیزی...
خجالت می کشم یا نمی خواهم طرف ناراحت شود؟؟
هرچی...!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط مهسان





